به گزارش حیات به نقل از فارس، «اگر شاه فوراً قدرت را واگذار نکند، سقوط میکند…» این هشداری بود که دسامبر ۱۹۷۸ (۱۳۵۷ شمسی) روی میز کاخ سفید قرار گرفت؛ سندی که بازخوانی آن، الگوی تکراری و آشنای رفتارهای امروز واشنگتن در مواجهه با تحولات منطقهای، تحریمها و تقابل سیاسی با ایران را پیش چشم میگذارد. هنگامی که در زمستان ۵۷ شریانهای اقتصادی پهلوی با اعتصاب سراسری کارکنان شرکت نفت قفل شد و صدور نفت به صفر رسید، جیمز کارتر تحت فشار وزیر خزانهداری خود (بلومنتال)، «جورج بال» دیپلمات کهنهکار را مأمور ارزیابی میدانی کرد. جورج بال صریحاً توصیه کرد آمریکا شاه را مجبور کند تمام اختیارات اجرایی را تحویل دهد و صرفاً یک فرمانده تشریفاتی باشد.
در همان ایام، اتاقهای فکر واشنگتن درست مثل تحلیلهای متوهمانه و گمانهزنیهای بیاساس امروزشان درباره فشار حداکثری و اتکا به جریانهای اپوزیسیون خارجنشین، روی کاغذ مشغول مهندسی سناریوها برای آینده ایران بودند؛ سناریوهایی ۵گانه که در گزارش بال تدوین شده بود: ۱. مشروطه سلطنتی: تشکیل دولت غیرنظامی و ائتلافی به رهبری افرادی چون علی امینی یا کریم سنجابی تا شاه سلطنت کند نه حکومت. ۲. شورای نیابت سلطنت: خلع محمدرضا پهلوی به نفع پسرش و اداره کشور تا ۲۱ سالگی ولیعهد. ۳. جمهوری میانهرو: ایجاد نظام جمهوری با همکاری تکنوکراتها، سیاستمداران اصلاحطلب و کسب توافق نظامیان. ۴. جمهوری اسلامی: تشکیل حکومتی بر اساس اصول اسلامی توسط طرفداران امام خمینی که آمریکا آن را پایان مدرنگرایی میپنداشت. ۵. حکومت نظامی: کودتای سران ارتش به سبک لیبی و ایجاد حکومت نظامی. اما توهم استکباری و شکاف سیاسی درون کاخ سفید مانع درک حقیقت شد. زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، با رد تحلیل جورج بال هشدار داد که تضعیف شاه، ایران را به سرنوشتی مشابه حکومت ضعیف «کرنسکی» در انقلاب روسیه دچار میکند و راه را برای چپها میگشاید.
برژینسکی و هارولد براون (وزیر دفاع) فشار میآوردند که نباید جزئیات بال به اطلاع شاه برسد، در حالی که کریستوفر (معاون وزارت خارجه) با کلیات گزارش موافق بود. کارتر نیز میان این دو جبهه سردرگم ماند و سرانجام اعلام کرد: «دوره پشتیبانی بدون قید و شرط ما سپری شده، اما نباید شاه را آنقدر زیر فشار بگذاریم که از قدرت دست بکشد.» حقیقت درماندگی پهلوی و شکست محاسباتی آمریکا، ۸ روز بعد در دیدار با نخستوزیری تهران آشکار شد. روز ۳۰ آذر ۱۳۵۷، ویلیام سولیوان سفیر آمریکا با ارتشبد غلامرضا ازهاری دیدار کرد. نخستوزیر دولت نظامی زیر پتوی نظامی، متصل به کپسول اکسیژن و پس از یک سکته قلبی خفیف افتاده بود. ژنرالی که با شعار «مشت آهنین» به میدان آمده بود، با لحنی التماسگونه به سفیر آمریکا گفت: «شما باید بدانید و به دولتتان هم بگویید؛ علت از دست رفتن این مملکت، ناتوانی شاه در تصمیمگیری است!» ازهاری اعتراف کرد ارتش فلج شده، حضور ۴ ماهه یگانها در خیابانها روحیه سربازان را متلاشی کرده و دستورات ضد و نقیض شاه امان همهچیز را بریده است. سولیوان فوراً به واشنگتن گزارش داد که «زمان وقوع رویداد غیرقابلانتظار فرا رسیده، دولت نظامی شکست خورده و سقوط شاه غیرقابلاجتناب است»؛ اما واشنگتن دو روز بعد دستور داد سفیر همچنان از شاه پشتیبانی کند!
آمریکا زمانی به دستپاچگی افتاد که دیگر هیچ گزینهای جواب نمیداد. محمدرضا پهلوی که پس از راهپیماییهای میلیونی تاسوعا و عاشورا در دیدار با سولیوان اعتراف کرده بود مردم تحت رهبری امام خمینی هستند (در حالی که هفتههای قبل ادعا میکرد مردم از او خسته شدهاند)، شتابزده پیام محرمانه کارتر حاوی لیست ۲۱ نفره برای تشکیل شورای نیابت سلطنت را بررسی کرد و سپس به سراغ غلامحسین صدیقی و شاپور بختیار رفت. اما این دستوپازدنها مانع فروپاشی نشد. سرانجام، گزارش جورج بال زیر خروارها بیتدبیری در واشنگتن بایگانی شد. سندی که ۴۷ سال پیش نشان داد آمریکا در حال از دست دادن ایران است، امروز نیز آیینه تمامنمای سیاست خارجی واشنگتن در منطقه است؛ کشوری که با تکیه بر تحلیلهای غلط و مهرههای سوخته، همواره در برابر اراده ملتها قافیه را میبازد.
منابع: ۱. کتاب «تاریخ بیست و پنجساله ایران؛ جلد دوم» از سرهنگ نجاتی
۲.کتاب «انتخابهای سخت» از سایرس ونس
۳. کتاب «همه چیز فرو میریزد» از گاری سیک
۴. کتاب «مأموریت در ایران» از ویلیام سولیوان.
انتهای پیام//
نظر شما